تبليغاتX
شتاب کوئست
با هم پشت ما کوهِ .
دوستان عزیز  واقعا فکر میکنید که با توجه به اینکه تهدید های بسیاری برای

این کار وجود دارد ما میتوانیم موفق شویم؟

اگه فکر میکنید نمیشه اینجا را کلیک کنید

اگه باورکنیم تمام تهدید های دنیا برای ما فرصتی است برای موفقیت، ما

میتوانیم اگر بخواهیم.

 

GOLDEN PACK را فراموش نکنیم!!!!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 23:59  توسط شتاب کوئست  | 

 

تبریک به همتون

 

بزودی

 

 GOLDEN PACK

 

 مال شما خواهد بود

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 17:44  توسط شتاب کوئست  | 

دوستان عزیز

در این چند روز  به این مسئله خیلی فکر کردم که  چرا همه ما ادعا داریم با هم پشت ما کوهه اما  در عمل کاری نمیکنیم  آیا موافق هستید با هماهنگی با هم و برگزاری جلساتی  یک کلیاتی برای اجرای بهتر این کار با هم تصویب کنیم؟ و با عمل به آنها موفقیت خودرا ۱۰۰٪ تضمین کنیم به بهترین پیشنهادات جوایزی اعطا خواهد شد لطفا پیشنهادات خود را در قسمت کامنت بگذارید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 11:6  توسط شتاب کوئست  | 

با هماهنگی هایی که با مهراب عزیز انجام شده قرار شد تمام دوستانی که سوالهایی از ایشان دارند در این پست بنویسند(فقط این پست ) تا به صورت یک ایمیل از مهراب پرسیده شود و در یک پست دیگر در وبلاگ و نه به ایمیل آنها جواب داده شود با تشکر

 

با توجه به پاسخ مهراب عزیز از نوشتن سوال جدید خودداری نمائید!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 10:41  توسط شتاب کوئست  | 

دوستان عزیز سلام

 

لطفا دقت کنید در مورد حواله کردن پول و گرفتن ایکارد و ادرس شیپینگ محصولات  از طریق صحیح اقدام کنید  دفتر وی تیم  هم حواله ها رو انجام میده  چون مواردی شده که حواله ها سحیح به دست دوستان نرسیده و اونوقت دستتون به جایی بند نیست و کاری نمیشه کرد.

محصولات روهم میشه به دفتر هایی که ایرانیها در دبی زدند  فرستاد با هماهنگیشون پس عاقلانه و با اتحاد حرکت کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 10:7  توسط شتاب کوئست  | 

راز خوشبختی

  
تاجری پسرش را برای اموختن " راز خوشبختی " به نزد خردمندترین انسانها فرستاد.
پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه می رفت تا اینکه بالاخره به قصری زیبا برفراز کوهی رسید .مرد خردمندی که او در جستجویش بود انجا زندگی می کرد.
بجای اینکه با یک مرد مقدس روبرو شود وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در ان به چشم می خورد .فروشندگان وارد و خارج می شدند .مردم در گوشه ای گفتگو می کردند .ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می نواخت و روی یک میز انواع و اقسام خوراکیهای لذیذ ان منطقه چیده شده شده بود .
خردمند با این و ان در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می داد گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که " راز خوشبختی" را برایش فاش کند . پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد.
مرد خردمند اضافه کرد : معذالک می خواهم از شما خواهشی بکنم .
انوقت یک قاشق کوچک بدست پسر جوان داد و دو قطره روغن در ان ریخت و گفت : در تمام این مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشید و کاری کنید که روغن ان نریزد .
مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین رفتن از پله های قصر در حالیکه چشم از قاشق برنمی داشت .
دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت.
مرد خردمند از او پرسید : ایا فرشهای ایرانی اتاق ناهارخوری را دیدید ؟
ایا باغی را که استاد باغبان ده سال صرف اراستن ان کرده است دیدید ؟


ایا اسناد و مدارک زیبا و ارزشمند مرا که روی پوست اهو نگاشته شده در کتابخانه ملاحظه کردید ؟
مرد جوان شرمسار اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده است . تنها فکر و ذکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند . خوب پس برگرد و شگفتیهای دنیای مرا بشناس . ادم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر اینکه خانه ای را که او در ان ساکن است بشناسد .
مرد جوان با اطمینان بیشتری این بار به گردش در کاخ پرداخت . در حالیکه همچنان قاشق را بدست داشت با دقت و توجه کامل اثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقفها بود می نگریست .
او باغها را دید و کوهستانهای اطراف را . ظرافت گلها و دقتی را که در نصب اثار هنری در جای مطلوب بکار رفته بود تحسین کرد .
وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزییات برای او توصیف کرد .
خردمند پرسید : پس ان دو قطره روغنی که به تو سپرده بودم کجاست؟
مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که انها را ریخته است !
انوقت مرد خردمند به او گفت :
تنها نصیحتی که به تو می کنم اینست :
"
راز خوشبختی " اینست که
همه شگفتگیهای جهان را بنگری بدون اینکه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی .
گزیده ای ازکتاب " کیمیاگر"
اثر پائولو کوئیلو

منبع:فاطیما

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 10:45  توسط شتاب کوئست  | 

سلام با تشکر فراوان از دوستانی که در این هفته به د این گروه کمک کردند من نامه های زیادی از شما دوستان در یافت کردم که اغلب ابراز  لطف و محبت بود که متاسفانه نشد تک تک  لطف بچه ها رو حواب بدم و اینجا  از همه لطف و محبتی که نسبت به من دارین تشکر و قدر دانی میکنم و دلم میخواد که همه شما دوستان  رو بینم (به شرطی که فیلم برداری نکنید ٍ یک گلایه اولا تو کنفرانس دبی خیلی از بچه ها با من عکس گرفتند اما 1 نفر محض رضای خدا 1 عکس از اینها رو برای خودم نفرستاد  ٍ من خوشحال میشم که  عکسهای یادگاری با دوستانم را داشته باشم دوما" عکس و فیلم وسیله ای برای ثبت خاطرات شیرین هست نه وسیله ای برای ترکوندن مجموعه !  همه فیلم میگرفتند که بروند و محموعه بترکونند که این موضوع  اصلا حس خوبی به من نمیده و من از دوستانی که  فیلم برداری میکردند خیلی دلخور شدم.

 

اما خیلی از دوستان مشتاق بودند که  سرگذشت منو بدونند که الان براتون مختصر میگم . من متولد مهدماه 1357 هستم و متولد تحریش در تهران  یک روزی از رورهای خدا بعد از ظهر بود (فکر کنم 13 خرداد 1381اون موقع دانشکاه مهندسی کامپیوتر میخوندم و خونمون در اقدسیه نیاوران بود ) کوله باشکاه رو دوشم بود که برم ورزش حمید زنگ زد گفت یک کاری پیدا کردم خیلی توپ به 2 نفر سکه میفروشی  پولدلر میشی  منو نصفه نیمه پای تلفن پرزنت کرد  منم اصلا خوشم نیومد و گفتم حوصله این حرفها رو ندارم  میخوام برم باشگاه  اما با اصرار منو کشوند دفتر کار خودش و روی یک تکه کاغذ کوجک برام یک درخت باینری کشید و گفت که چه جوری میتونم پولدار بشم منم فقط با چندتا محاسبه ساده ظرف کمتر از یک دقیقه بهش نشون دادم که این کمپانی که ازش اسم میبره همین الان ورشکست شده به حساب میاد  حمید در جواب گفت این کار خیلی حدیده و تو تهران ما نفرهای اولیم و خیلی میتونیم پول در بیاریم و گفت که یک سری چیزا رو نمیدونه و قرار شد فرداش که روز تعطیل بود منو برای پرزنت پیش مسعود ببره مسعود هم مثل پسرای خوب کاتالوگ را در آورد و مارو که حدود 7 نفر بودیم  پرزنت کرد. من یادمه که وقتی پرزنت تموم شد با زمین خد اقل یک متر فاصله داشتم اول باورم نشد که ممکنه همچین چیزی  وجود داشته باشه و به مسعود گفتم اگه راس میگی جنیولوژیتو  نشون بده اونم هم جنیولوژیشو هم اکانتشو نشون داد خلاصه همونطور که یک متر از زمین فاصله داشتم رفتم خونه و تا  صبح 16 خرداد نخوابیدم و تو اینترنت داشتم تخقیق میکردم ( من اون موقع وضع مالیم خوب نبود چون از پدرم پول نمیگرفتم حدود 3 ماه هم بود که از کارم استفاء داده بودم  و پس اندازم تموم شده بود ) سایتها و وبلاگهای زیادی در مورد GQI پیدا کردم پر از نطرات متفاوت  و مختلف  وقتی راجع به چیزی نظرات مختلف وجود داره نشون میده که اون چیز وجود داره و چند نفر گلد کوئستی تو چند کشور  مختلف  پیدا کردم که بعضی ها میگفتند ما کار کردیم به هیچ جا نرسیدیم بعضی ها هم میگفتند ککه وقت سر خاروندن نداریم چون مجموعه مون داره رشد میکنه  خلاصه صبخ روز 16 خرداد صبخ اول وقت رفتم پیش مسعود با پول نقد اون موقع دلار 790 بود ولی ایکارد 825 بود یک سکه چنگیزخان نیم بها به قیمت 460$  خریدم البته میهواستم 2 تا بخرم اما جون میگفتند که بالاسری ها دستامونو پر میکنند میخواستم از قافله عقب نمونم و علی الحساب یکی رو خریدم تو راه برگشت خیلی فکر کردم چجوری پول تهیه کنم خلاصه وقتی رسیدم خونه به مادرم گفتم برای کاری پول لازم دارم و پول سکه دوم رو هم از مادرم قرض کردم و عصرش بدو رفتم دومین سکه رو هم خریدم تو راه برگشت ....

مهراب

http://finance.groups.yahoo.com/group/ourbignetworkfamily/

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 16:50  توسط شتاب کوئست  | 

میخواستم  این نامه رو فارسی بنویسم  دیدم مهدی عزیز  اینکارو کرده  دقیقا از بی تیم  بر داشتم :


سلام
سال نو ميلادي را به همه نتورک مارکترها تبريک ميگم همچنين امروز اين گروه با داشتن 1540 عضو دو ساله ميشه اميدواريم ساله ديگه سه سالگي اين گروه رو با 15000 عضو جشن بگيريم يعني هر سه ماه 1 Stage .
بعضي از دوستان کنجکاو هستند که بدونند چرا بعد از حدود 1 سال دوباره در حال فعاليت در گروه هستم. دليلهای زيادي وجود داره اما يک روز داشتم فيلم Legend Of Zoro (افسانه زورو) رو مي ديدم موضوع اين بود که زورو براي اينکه بتونه از خانوادش محافظت کنه و پسرش رو در يک محيط امن بزرگ کنه نقش يك مرد معمولي خوش‌گذرون و صلح‌طلب رو بازي مي‌كرد حتي يک بار جلوي پسرش از کسي تو گوشي خورد اما از خودش دفاع نکرد براي اينکه کسي نفهمه که زورو است اما بعد از اتفاقاتي که افتاد در آخر فيلم فهميد که هر کسي در قباله خانواده و شهرش وظايفي داره و نميتونه نقش يک آدمه ديگه رو بازي کنه و بايد خودش باشه و همون طور که قبلا زندگي مي كرد با خطرها زندگي کنه و نميتونه خودشو بزنه به بيخيالي.

همه ما ميدونيم که فرق Leader با Earner در اينه که اگر کسي به درامد خوبي رسيد با اين وجود که حق داره به خودش استراحت بده و بره دنبال زندگي خودش و از نتيجه دسترنجش استفاده کنه اين حق رو هم داره که براي مجموعش وقت بزاره و از نظر اطلاعاتي ساپورتشون کنه.

روزي که من وارد GQI شدم فقط ميدونستم که بايد بريم دنبال مشتري و سکه بفروشيم در حالي که در همون زمان افراد زيادي بالاسر ما بودند که هر هفته سقف ميزدن و روش کار رو بلد بودند ولي چون من در آغاز هيچي نميدونستم مجبور شدم با تیم خودم (اشکان و فرشيد) از صفر شروع کنيم و دوباره همه راه‌هاي درست و اشتباه رو تجربه کنيم به همين دليل من تصميم گرفتم که روش کارم رو بنويسم (جزوه‌ای که امروز به دست اغلب شما رسيده و در همين گروه هم موجود هست) تا کسي مجبور نشه از صفر شروع کنه شايد اگر کسي بود که اون جزوه خودمو روز اول به من مي‌داد من الان بجاي يک TC دو يا سه TC اکتيو داشتم اين داستان رو براي کساني تعريف ميکنم که الان از دست بالاسريهاشون شاكي هستن که چرا حمايتشون نميکنن اما وقتي خودشون با سختي راه رو پيدا ميکنن و به نتيجه ميرسن ديگه اطلاعاتشون رو به زير مجموعه‌هاشون منتقل نميکنن اگر شما دچار اين مشکل هستيد که اطلاعات کافي براي فعاليت نداريد اين لحظه رو فراموش نکنيد و زماني که به نتيجه رسيديد فراموش نکنيد کساني در مجموعه شما وجود دارن که به اطلاعات شما احتياج دارن.

وقتي با W Ko. Frienty - network support – راجع به مشکلات CRF صحبت ميکرديم اول شروع کرد CRF رو براي ما توضيح دادن که CRF چيه و به چه درد ميخوره و چه جوري بايد ازش استفاده کرد اما وقتي ديد که ما در استفاده از CRF حرفه‌ای هستيم تعجب کرد که پس چرا زيرمجموعه هاي ما بلد نيستند يك CRF درست بفرستند و تمام مشکل از اينجاست که در هر شاخه از نتورک اين اطلاعات از يک جايي به پایین ديگه منتقل نشده الان افراد زيادي در مجموعه هستند که حتي نميدونند براي پيگيري PINCODE يا عوض کردن مشخصات فردي بايد چي کار بکنند اين مشکل زماني پيش مياد که بعضي از ما ديگه اطلاعاتمون رو به زيرمجموعه‌هامون منتقل نميکنيم خلاصه اگر امروز کسي رو نداريم که به ما اطلاعات کافي بده فردا کسي نشيم که به ديگران اطلاعات نميديم.

خيلي از دوستان راجع به QVI سئوالاتي ميپرسن در آدرس‌هاي زير ميتونيد اطلاعات مفيدي پيدا کنيد:
http://b-team.blogfa.com/
http://www.qvi.8m.com/Information.htm
http://136313.blogfa.com/
در ضمن از بين اين 1500 عضو فقط عده بسيار کمي هستند که اکتيو هستند و براي من مطالب جالب ارسال مي‌کنند اگر مطالب جديدي داريد که فکر مي‌كنيد به درد اين گروه ميخوره خوش حال ميشم که بفرستيد تا با اسم خودتون در گروه گذاشته بشه.

همه دست در دست هم براي اقتدار بيشتر و موفقيت عظیم‌تر

http://finance.groups.yahoo.com/group/ourbignetworkfamily

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 15:13  توسط شتاب کوئست  | 

دوستان ممنون

تعداد زیادی  نامه به دست ما رسیده که جواب ددن به همشون سخته و کم کم  انجام میشه ولی دوستانی که شماره دادند  به محض آماده شدن باهاشون تماس میگیریم و دوستانی که  شماره ندادند لطفا شماره بدند و به لطف دوستان سروری برای گذاشتن عکسها پیدا شد و عکسها هم آماده  شدند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 9:41  توسط شتاب کوئست  | 

در روز اول ژانویه تمام کسانی که دستگاه تراینت بخرند  یک هدیه از کمپانی خواهند داشت

تا دو سال  هر ماه 100 دقیقه تماس مجانی با امریکا و اروپا و یا 50 دقیقه با اسیا

 

مبارک باشد انشااله

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 15:23  توسط شتاب کوئست  | 

در صحبتی که با مهراب داشتم ازش خواهش کردم به عنوان کسی که تجربه زیادی داره به کسانی که دارند شروع میکنند راهنمایی کنه گفت:

اگر من بخواهم الان دوباره از روز اول نتورک رو شروع کنم دقیقا از روی ۶ سیدی جو اقدام میکنم و نحوه پرزنت و نوع برخوردام و دعوتهام دقیقا مثل جزوه ای بود که نوشتم

پرسیدم یعنی در این مدت با وجود این تفییرات در جو ایران هنوز راهکارها همونند گفت بله چون هدف همونه یه مثال ساده به ذهنم رسید این بود که  هنوز وقتی تاریک میشه از وسیله ای استفاده میکنیم که ادیسون در اون سالهای دور اختراع کرد و کسی الان نمیگه چرا تغییر نکرده

هدف شماست که شمارا به سمت جلو هدایت میکنه اگه وایسادیم و تکون نمیخوریم علت اینه که هدف واضحی نداریم هدفی که خواب رو از شما بگیره و مانند پاتمن فقط ۳ ساعت از ۲۴ ساعت رو بگذاره بخوابیم  و جالب اینجاست هممون دنبال راز پیچیده موفقیت هستیم

اگر بخواهیم و به هم کمک کنیم هیچ چیزی جلودارمون نیست

موفق باشید

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 12:3  توسط شتاب کوئست  | 

دوستان عزیز نمیدونم چرا سروری که عکسها روش گذاشته شده کار نمیکنه دنباله جای جدیدم اما در کل شرمنده:)
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 11:50  توسط شتاب کوئست  | 

دوستان عزیز

خیلی ها سوال در مورد رسیدن محصولاتشان دارند همه کسانی که آدرس دفتر نمایندگی العین را داده یودند به صورت خودکار به دفتر جدید تغییر میکند و بعد از یک ماه دیگر که دفتر در جبل علی باز شد به آنجا انتقال پیدا خواهد کرد و میتوانید از آنجا محصولات را دریافت کنید و دوستانی هم هستند که در دبی دفتر زدند و میتوانید آدرس آنها بدهید و با یک هزینه اندک محصولات را تا ۳۰ روز نگهداری میکنند ولی ظرف این مدت باید محصولات را تحویل بگیرید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 13:32  توسط شتاب کوئست  | 

سلام دیدم دوستان در مورد نداشتن سیرکل بحث میکردند این به ذهنم رسید:

 اگه تو زندگیتون تصمیم به انجام چیزی داشته باشین و این رو هدف قرار  بدین و قصد و راه رو با این هدفتون یکی کنید مطمئنا موفقیت در دستان شماست

به قول پاتمن زندگی یا پر است از هدف یا پر از بهانه

من فکر نمیکنم که کسی که بهانه را برای زندگی انتخاب کرده باشد قدم به این کار گذاشته باشد تمام کسانی که برای موفقیت خود نگرانند عمل میکنند نه بهانه تراشی این مقدمات لازم بود تا بگم:

نداشتن سیرکل دلیل بر عدم توانائی شما نیست دلیل نداشتن اطلاعات شماست یعنی

شما سیرکل دارید باید آنها بیرون بکشید با چند بازی ساده و سوال و جواب لیدر شما این امکان را دارد که شما را راهنمایی کند با لیدر خود مشورت کنید  و اما اگر کسی تمام دایره نفوذ خودرا وارد سیستم کرد و آموزش داد و به سود دهی رسیدند خوب اینجا باید بیکار نشست؟

نه

کمپانی میگه حئاقل ۲ نفر حداکثر نداره

اگه میتونید بیشتر  رنک خودتونو میبرید بالا مهم نیست کی، تو تاکسی تو اتوبوس ایجاد ارتباط کنید بعد اگه ۱۲ دقیقه وقت دارید پرزنت کنید جواب میده  سیرکل برای انجام کار به صورت آسان تر هست اما اگه نشد درهای موفقیت بسته نشده ایمان داشته باشید که اگر بخواهید میشود نه اینجا بلکه در هر جایی اگه ایمان باشد موفقیت تضمین میشود

بهانه نتراشیم عمل کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 8:52  توسط شتاب کوئست  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 16:57  توسط شتاب کوئست  | 

چندتا عکس دیگه براتون میزارم:

از راست به چپ: سارا ،سوزان کمری، بیسمارک

داداش پاتمن که یک استاد کامل بود

فردا عکس های جدید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 0:8  توسط شتاب کوئست  | 

بازدید کننده شماره بیست و پنج هزار لطفا با یک نامه به ما اطلاع دهد و یک کپی از سیدی وکیشن جدید ۲۰۰۶ کمپانی را جایزه بگیرد

 

بزودی کاتالوگ شتاب برگرفته از استارترکیت ۲۰۰۵ کمپانی عرضه خواهد شد به علت محدودیت تعداد لطفا درخواست خود را از طریق ای میل به آدرس : shetab_quest@yahoo.com  ارسال فرمائید.

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 13:56  توسط شتاب کوئست  | 

این از راست به چپ ایستاده : یک نتورکر و  من

نشسته : مهراب و تی جی

اینم چندتا عکس جدید

فردا یه سری دیگه براتون میزارم

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 13:41  توسط شتاب کوئست  | 

 
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 12:32  توسط شتاب کوئست  | 

اولا از تمامی دوستان که  لطف میکنند و برایمان کامنت میگدارند ممنونم سعی میکنم جواب همه را بدهم

 راجع به مسائل کشور  وقتی صحبت شد  مدیران کمپانی به این اشاره کردند که در اکثر کشورهای دنیا که نتورک وارد شد با این چنین برخوردهایی روبرو شد اما پس از مدتی با توجه به شناختی که نسبت به کمپانی پیدا میشد  با آن کنار می آمدند اما در ایران بر عکس بمانند ماری که اگر یک سر آنرا بزنی دارای دو سر  میشوند مخالفان از هر طرف میرویند هر کاری از دست هر کس برآید به آن متوسل خواهند شد اما تا کنون جواب قطعی به کسی داده نشده امیدوارم زودتر این اتفاق بیافتد

اما در مورد کمبود (ای کارد) هماهنگی هایی توسط دفتر شارجه انجام شده تا ظرف ۴۸ ساعت پس از هماهنگی با ایشان ایکارد ها به دستتان خواهد رسید

نکته دیگر مهراب عزیز یک گروه در یاهو دارد که با عضو شدن در آن میتوانید آخرین اخبار از طرف ایشان را دریافت نمائید گروه ایشان: ourbignetworkfamily  هست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 13:40  توسط شتاب کوئست  |